محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

637

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

و اكنون حرب نتوان كردن ، و ايشان را نبايد جنبانيدن كه ترسم كه ما را دل مشغول دارند از حرب دشمن . و چون نامهء قيس سوى على آمد ، تهمتش بر قيس درست شد . و محمّد بن ابى بكر و عبد الله بن جعفر گفتند : يا امير المؤمنين ، قيس بديشان ميل دارد ، او را باز كن ، و محمّد بن ابى بكر را بفرست تا ترا از كار مصر بى غم كند . على قيس را از مصر باز كرد و محمّد بن ابى بكر را به مصر فرستاد و حيلت معاويه راست آمد . محمّد چون به مصر شد ، مردمان خربتا را گفت : بيعت كنيد . گفتند شتاب مكن تا بنگريم كه اين كار چگونه بود . محمّد گفت : يا بيعت كنيد يا از ديه بيرون رويد . و مردى را با سپاه بديشان فرستاد نامش [ ابن ] مضاهم ، او را هزيمت كردند و [ ابن ] مضاهم كشته شد ، و مردى ديگر را با سپاه بديشان فرستاد نامش كنانه [ سپاه ] او را نيز هزيمت كردند و كنانه را نيز بكشتند . و محمّد نامه كرد على را و گفت : ايشان دو سپاه مرا هزيمت كردند و ايشان را اندر مصر شيعت بسيار شده است ، ترسم كه مصريان بر من نيايند . على گفت : ايشان را مجنبان تا تدبير ايشان به آسانى بكنم كه همان است كه قيس گفت . محمّد ايشان را دست باز داشت و از ايشان بر حذر همى بود .